كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
360
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قُلْ بگو اى محمد ص بر سبيل عموم يا أَيُّهَا النَّاسُ اى همه مردمان إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ به درستى كه من فرستاده خدايم إِلَيْكُمْ جَمِيعاً به همه شما نه به بعضى دون بعضى چنانچه رسل ديگر بودند الَّذِي آن خدا كه به تحقيق لَهُ مر او راست مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ پادشاهى آسمانها و زمينها و تدبير و تصرّف در آن لا إِلهَ إِلَّا هُوَ هيچ معبودى مستحق عبادت نيست مگر او يُحيِي زنده گرداند وَ يُمِيتُ و بميراند فَآمِنُوا بِاللَّهِ پس ايمان آريد به خدا كه صفت او شنوديد وَ رَسُولِهِ و بگرويد بفرستاده او النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ پيغمبر امى الَّذِي يُؤْمِنُ آن پيغمبر كه مىگردد بِاللَّهِ بوحدانيت خدا وَ كَلِماتِهِ و به سخنان فرستاده او بر انبياء وَ اتَّبِعُوهُ و پيروى كنيد اين پيغمبر را و فرمانبردارى نمائيد لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ تا باشد كه راه راست يابيد وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى و از قوم موسى أُمَّةٌ گروهى هستند كه ايشان يَهْدُونَ راه مىنمايند خلق را بِالْحَقِّ بسبب حقى كه به ايشان است وَ بِهِ يَعْدِلُونَ و به حق و راستى عدل مىكنند در ميان خلق گفتهاند مراد ازين امت عبد اللّه بن سلام و اصحاب رض اويند و اشهر آنست كه بعد از وفات موسى ع و فوت خليفه وى يوشع ع هرج و مرج در ميان مردم بنى اسرائيل پديد آمد و بكفر و قتل انبياء و انواع معاصى اشتغال نمودند گروهى از ايشان به نياز تمام از حضرت ملك العلام درخواستند تا ميان ايشان و سائر قوم جدائى افگند حق سبحانه راهى در زمين گشاده گردانيد و ايشان بدان راه درآمده ماوراى ديار چين بيرون آمدند و آنجا منازل ساخته ساكن شدند و پيغمبر ما شب معراج ايشان را ديد و ده سوره از قرآن بر ايشان خواند و ايشان بوى ايمان آوردند حالا مسلماناند و به قبله ما نماز مىگذارند و زكات مال مىدهند و نماز جمعه به پا مىدارند و اين آيت در صفت ايشانست پس حق سبحانه و تعالى از اخيار قوم موسى اخبار مىفرمايد و مىگويد وَ قَطَّعْناهُمُ و جدا كرديم قوم موسى ع را و گردانيديم اثْنَتَيْ عَشْرَةَ دوازده أَسْباطاً بدل است از اثنتى عشرة يعنى ساختيم قوم را سبط سبط و سبط ولد ولد را گويند اينجا مراد فرزندان يعقوباند أُمَماً گروه گروه بدل است از اسباط يعنى بنى اسرائيل را گردانيديم امت امت هر سبطى امتى وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى و وحى كرديم ما بسوى موسى إِذِ اسْتَسْقاهُ چون آب خواستند قَوْمُهُ گروه او يعنى بنى اسرائيل چون در تيه حيران و سرگردان شدند و از حرارت آفتاب متأذى شده تشنگى بر ايشان غلبه كرد از موسى طلب آب نمودند وحى كرد خدا بموسى أَنِ اضْرِبْ آنكه بزن بِعَصاكَ الْحَجَرَ بعصاى خود آن سنگ را كه چون در تيه درآمدى با تو به سخن درآمد و گفت مرا بردار كه ترا به كار آيم و تو برداشتى و حالا در توبره دارى پس موسى ع عصا برداشت و بر ان سنگ زد فَانْبَجَسَتْ پس شكافته شد و گشاده گشت مِنْهُ از ان سنگ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً دوازده چشمه بعدد اسباط قَدْ عَلِمَ به درستى كه دانستند كُلُّ أُناسٍ همه آدميان از هر سبطى .